قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2255
تاريخ الفي ( فارسى )
جانب ابو دلف القاسم بن محمّد الحاوانى ، كه مقدّم آن اكراد بود ، با لشكرى انبوه بيرون آمد . بعد از تلاقى فريقين ، نايرهء قتال و جدال اشتعال يافت و از طرفين جمعى نامحدود به قتل رسيدند . آخر الأمر ، نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم ابو دلف وزيد و تركمانان فرار برقرار اختيار نموده روى به هزيمت نهادند . ابو دلف اموال و اسباب از اسلحه و غير آن بسيار به دست آورده مظفّر و منصور مراجعت نمود . و در همين سال ، در ماه ذيحجّه جمعى كثير از تركمانان سلجوقيّه به عزم تسخير ولايت علىّ بن قاسم كرد بيرون آمده متوجّه آن ديار گشتند . چون به ولايت ايشان درآمدند . دست به نهب و تاراج دراز كرده اموال و مواشى كردان به باد فنا دادند . علىّ بن قاسم مطلقا در مقام ممانعت و مدافعت درنيامده گذاشت تا ايشان از تنگيهاى آن كوهستان درآمده به اقصى ولايت او رفتند . و علىّ بن قاسم با لشكرى پيادهء خود سر راه ايشان را نگاهداشته منتظر مراجعت مىبود تا آنكه ايشان اموال بسيار و مواشى بىشمار گرفته بازگشتند كه به يك ناگاه علىّ بن قاسم از كمين درآمده در تنگناهاى كوهستان بر ايشان ريخته اكثر بلكه تمامى ايشان را هلاك گردانيد و آنچه ايشان گرفته بودند با اضعاف مضاعف به دست آورده مردانه به قلاع خود درآمد . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابو كاليجار لشكرى آراسته بر سر علىّ بن ابو نصر بن هيثم ، والى ولايت بطيحه ، فرستاد . بعد از رسيدن افواج ابو كاليجار به آن ولايت و وقوع محاربات متعدّده ، جانبين به مصالحه راضى شدند . اتّفاقا ، در اين اثنا خبر رسيد كه علىّ بن ابو نصر بسيار مضطر شده با خود قرار داد كه بطيحه را گذاشته به جانبى بيرون رود . و چون اين خبر به ابو الغنايم ، پسر ذى السّعادات ، رسيد از سر مصالحه در گذشته فرمود تا جميع راههاى بطيحه را مستحكم گردانيدند . و صاحب بطيحه ، علىّ بن ابو نصر ، چون كارش به اضطرار رسيد و خبر استحكام محال عبور شنيد ، با پنج و شش نفر از معتمدان خود در كشتى كوچك سوار شده از راهى كه متعارف نبود بيرون رفت . و چون سپاه ابو كاليجار بر حقيقت حال اطلاع يافتند به شهر بطيحه درآمده دست به غارت و تاراج دراز كرده خانهء علىّ بن ابو نصر را بعد از تاراج بسوختند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در حوالى روم « 1 » شخصى پيدا شد كه او را « اصفر تغلبى » گفتندى و دعوى مىكرد كه : ظهور من در كتب منزلهء آسمانى مذكور است ، و اين معنى را به طريق رمز و ايماى اهل عدد بر بعضى عوام ثابت گردانيده بود ؛ چنانچه قبل از اين ، در زمان حكومت افغانيه ، در هندوستان پسر ملا عصام الدّين ابراهيم رسالهاى نوشته و از آيهء وَ لَقَدْ كَتَبْنا
--> ( 1 ) . در رأس العين .